close
تبلیغات در اینترنت
روانشناسي و مشاوره
شهدای مدافع حرمیا فــــاطمـــــه الزهـــــــــــراسلام مدرسه
  • فرق زن توی خیابون با زن توی ماهواره؟!

     

    به نقل از hayauni.ir

    یک شب خواهرم به اتفاق خانواده اش اومده بودن خونمون و بعد از حال و احوال کردن . شروع کرد به گفتن داستان اختلاف زن و شوهری که اومده بودن پیشش برای مشاوره. البته خواهرم عادت نداره بحث های زناشویی رو که توی مشاوره ها پیش میاد رو برای دیگران تعریف کنه اما این دفعه رو  به خاطر جالب بودنش گفت .

    حالا داستانو از زبان خواهرم می گم:

    وقتی نزدیک زنه شدم، ناله و نفرینشو  شروع کرد. سن مرد و همسرش حدود ۲۵ سال می خورد . پرسیدم قضیه چیه؟اختلافتون سرچیه؟ گفت: «خانم دکتر، در بی‌بندوباری این مرد همین بس که توی خیابان، خودش زن‌های مردم رو به من نشون می‌ده و مثلا می‌گه موی فلانی را ببین، سر و وضع فلانی را نگاه کن… درسته که من همسر اون باشم ولی اون، چشماش به زن‌های دیگه باشه؟»

    مسلما انتظار داشت من هم ازش حمایت کنم و رو کنم به آقا و بگم: «‌ای مرد… ! این چه کاریه که می‌کنی؟… اما واکنشم باعث بهت اونها شد. خیلی راحت و با اطمینان گفتم: «خانم اینکه شما می‌گید که ایرادی نیست؛ خیلی هم خوبه.»

    خانم و آقا مکثی کردند و بعد از چند لحظه خانم دوباره به حرف اومد و گفت: «یعنی اینکه این مرد چشمش مدام دنبال دخترها و زن‌های مردمه و این قدر هم پرروست که برای من تعریف می‌کنه، بد نیست؟ من بازهم با لحنی محکم گفتم: «خب، چه اشکالی دارد که این قدر با شما راحته که برات این چیزها را هم تعریف می‌کنه؟ واقعا چه اشکالی داره؟»

    زن دیگه نمی‌دونست چی بگه. مرد هم که خودش تو این مدت کلی بد و بیراه از زنش شنیده بود، شاید ته دلش داشت می‌گفت: «بابا این دیگه عجب دکتر باحالیه!» اینجا بود که احساس کردم زن و شوهر به جایی که می‌خواستم رسیدن و حالا وقت گفتن حرف آخره.

    گفتم: « شما تو خونه‌تون ماهواره دارید؟»

    گفتن: « بله، فیلم و موزیک و برخی برنامه‌ها رو… با هم می بینیم .»

    گفتم: «لابد با هم میشینید و تماشا می‌کنید. »

    گفتند: «بله.»

    رو کردم به خانم و گفتم: «خب، زن‌هایی که تو اون فیلم‌ها و برنامه‌های ماهواره هستند از نظر شما سر و وضع و لباسشون ناجورتره یا زن‌های توی خیابون؟ »
    جواب معلوم بود.

    ادامه دادم: خب، چرا اونجا به شوهرتون ایراد نمی‌گیرید که با دقت به اون زن‌ها نگاه می‌کنه؟ … هردوشون سکوت کردن.

    بعد از چند لحظه خانم زیر لب گفت: خانم دکتر، خب، اونها فیلم و عکس هستن و… حرفشو قطع کردم و گفتم: «اصل ماجرا فرقی نمی‌کنه. اگر همسرتون فیلم و عکس همون خانم‌هایی رو که تو خیابان هستن نگاه بکنه، شما مشکلی ندارید؟ جوابی نداشت. شوهره هم سکوت کرده بود… »
    به هرحال وقتی زن و شوهری قبول کردن تو خونه‌شون ماهواره باشه و همه برنامه‌ها رو بدون کنترل و مدیریت لازم نگاه بکنند، تبعاتشو هم باید قبول داشته باشن؛ بی‌مهری‌ها، سردی‌ها، بی‌میلی‌ها، دعواها. به هرحال وقتی پایه خانواده سست شد، زمینه قهر و نزاع و طلاق فراهم می‌شود.

    البته مشکلات این‌چنینی فقط به خاطر بدحجابی و نوع پوشش تصاویر ماهواره‌ای نیست. خودتون قضاوت کنید، وقتی خانواده‌ها روزها بلکه هفته هاو نه بلکه ماهها سریال‌هایی رو دنبال می‌کنن که هدفی جز عادی جلوه دادن روابط نامشروع و غیرمجاز ندارند، فیلم‌هایی که زن و شوهرها رو تشویق به خیانت به یکدیگر می‌کنند و اسم تمام اینها را آزادی فردی می‌گذارند، چه بر سر خانواده‌های ما خواهد آمد؟

     

    http://hayauni.ir

  • یکی از مشاورین و جاسوسان کاخ سفید در گزارش خود نوشته است:

    ما موفق شدیم چــــادر مشکی زن ایـــرانی را به چـــــادر توری و گلدار تبدیل کنیـــم. 

     چـــــادر توری و گلدار زنان مسلمان را به مانتو تبدیل کنیم!

        مانتو های بلند را به مانتوهای رنگین، تنگ و خیــــلی کوتاه.

            و اکنون از حجاب  یک زن مسلمان فقط یک روسری مانده است.

                آنان از اینکه با نامحرمان ارتباط داشته باشند، شرمنده نیستند!

                    از این شرمنده اند که در محیطی نتوانند با نامحرم ارتباط مستقیم برقرار کنند.

                             اگر ما بتوانیم این روسری را هم از خانـــم های ایرانی بگیریم،  

                                    چیزی از اســــلام و انـقــــلاب در ایران باقـــــی نــخواهد ماند!!

     

    پس بیایید، با پیروی نکردن از نفس خویش!  آرزوی دشمن را برآورده نکنـــــــــــــیم .!

    امام جواد (علیه السلام) می فرمایــند:  من أطاع هــــــــواه أعطی عــدوه مناه  (1)

    كسی كه فرمان هـــوای نفس خویـــــش برد ، آرزوی دشمنــــــــش را بــرآورد .

    آرزوی دشمن چیست؟!   آرزوی دشمن گرفتن حجاب و عفاف از جوانان ماست ! در مضامین دینی داریم : « لادین لمن لا عفاف له »  کسی که عفت نداشته باشد، دین ندارد!

    آرزوی دشمن، خراب کردن حیثیت دینی جامعه ی ماست!

  • بعضیا می گن: بی حجابی، بی دینی نیست، دلت پاک باشه!

    اما...

     شاید بی حجاب بی دین نباشد ولی یکی از بارزترین ضرورتهای دین (حجاب) را رعایت نمی کند چون نظر خود را بر نظر خدا مهمتر میداند!

     چگونه می شود با قلب پاک از اجرای حکم قرآن سرپیچی کرد؟

     قلبی که به جای اطاعت از فرمان خداوند حکیم در برابر هوای نفس خود، سر فرود آورده است، از چه چیزی پاک است؟! از گناه یا از اطاعت؟!

     با این ادعا مصداق کسانی می شویم که در قرآن کریم به آنها اشاره کرده که به بعضی از احکام ایمان دارند (احکامی که دلشان می خواهد و هوای نفسشان می پسندد) و به بعضی احکام کفر می ورزند و به آن عمل نمی کنند(احکامی که با میل و خواسته ی دلشان ناسازگار باشد).

     چه بسیار افرادی که با همین قلب پاک باعث آلودگی جامعه و جوانان و از هم پاشیدگی بنیان خانواده شده اند.

     چگونه می توان با ظاهری فریبنده و ویرانگر مدعی داشتن قلبی پاک بود؟!

     

    حرفهای خودمونی

     قربون قلب پاکت بشم پس چرا ظاهرت اینقدر ناپاکه؟

     حالا نمی شه قلب و ظاهرت با هم پاک باشه؟ من نمی گم، امام علی(ع) فرمودند: ایمان به قلب و زبان و عمل است.

     حالا از کجا معلوم که قلبتون پاک باشه؟!

     از کوزه همان تراود که در اوست

  • مادران با حجاب، دختران بی حجاب
     
    دخترک دوید سمت مادرش و گفت: مامان، ببین پسر عمو اذیت میکنه.
    مادرش همین که
    چشمش به دست نامحرم افتاد که شانه دخترش را می کشد با نارحتی گفت: خجالت نمی کشی آقا مهران دخترم دیگه به سن تکلیف رسیده.

    مهران بیچاره که توقع شنیدن سن تکلیف رو نداشت گفت: من از کجا میدونستم که ریحانه به این سن رسیده؛ در ضمن این چه جور تکلیفیه که بلوز و شلوار پوشیده و سرش هم تقریبا برهنه است؟
    ریحانه گفت: دیدی مامان، گفتم چادر بپوشم هی میگی نه نمی تونی جمع کنی اگه میذاشتی حداقل اون بلوز بلنده رو می پوشیدم دیگه مهران آقا فکر نمی کرد من بچه ام.

    امیرالمومنین علی علیه السلام می فرمایند: کودکان دلشان مثل زمین خالی است هر چه در آن بکاری رشد می کند،(1)
    دختری که خود به حجاب علاقه نشان می دهد ولی مادر مانع او می شود، فردا هم که باید در جامعه وجودش را از چشمان ناپاک نگه دارد دیگر به سمت حجاب نمی رود و میشود مثل بعضی از زنان کوچه و بازار که مادرانی با حجاب کامل، ولی دختری بی حجاب همراهش است، این همان دختریست که در دلش بی حجابی و بی عفتی را پرورش دادیم و حالا دیگر با داد و گریه حاضر به قبول حجاب نیست.
                                                                                                               
    به نظر شما مادران در بی حجابی دخترانشان چقدر موثرند؟؟؟

    حجاب و عفاف
     
     
    ===============================

    (1)نهج البلاغة – نامه31 (( إِنَّمَا قَلْبُ الْحَدَثِ كَالْأَرْضِ الْخَالِیَةِ مَا أُلْقِیَ فِیهَا مِنْ شَیْ‏ءٍ قَبِلَتْهُ فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ یَقْسُوَ قَلْبُكَ وَ یَشْتَغِلَ لُبُّكَ))

     منبع   www.efaf.mihanblog.com

  • تاریخ: شنبه 22 مهر 1391
    بازدید: 146

    این ماجرا واقعی است ؛ گوش کنید! شاه بیت این غزل اینجاست!

    حجابتهران، خیابان افریقا، یک پاساژ باحال سانتی مانتال

    «لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید» .

    دخترکان جوان، لاک زده و مانیکور کرده، با هفت قلم آرایش و موهای افشان به دهها مغازه برمی خورند که این تابلو بر روی در ورودی آنها - جایی که همه آن را ببینند - نصب شده است .

     

    توجهی به این نوشته کنند؟ اصلا!

     

    اندکی از این زلف پریشان در پس روسری حریرآسای خویش پنهان کنند؟ ابدا!

    اگر اینان چنین کنند، تکلیف آنان چه می شود؟ آنان که آمده اند برای گره گشایی از زلف یار!

    معاشران گره از زلف یار بازکنید

    شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید

     

     

    بگذریم . . . برای غربت حافظ همین بس . همین که شب خوش قصه او شامگاه یک پنجشنبه تابستانی باشد در یک پاساژ با حال سانتی مانتال!

    بگویی اندکی ناشادمانی و رنج، یا شکوه و گلایه در زوایای رخسارش پیدا باشد، هرگز!

    تازه از فرانسه برگشته بود . می خندید و می گفت مهد دموکراسی، تحمل یک متر روسری را نداشت . نتوانستند حضور چند دختر محجبه را در مدارس خود بپذیرند . . . چه راحت حکم به اخراج ما کردند .

    گفتم چرا می خندی؟ گفت چرا نخندم! بر سر عقیده ام ماندم تا آخر! این جالب نیست؟

    گفتم همه این حرفها بخاطر یک متر روسری است؟ جوابی که داد از سن و سالش خیلی پخته تر بود . زیرکانه و هوشمندانه!

    نه! این بهانه است . آنها حجاب را فرهنگ می دانند، نه تمدن، نه اصالت و نه هویت! . . . صرفا اعتقادی فردی که محدودیت و انحصار در دل آن است .

    می دانید، زن غربی خیلی بخشنده است . همه را از خوان پر نعمت خویش بهره مند می کند، اما خود همیشه سرگردان و تشنه است!

    گفتم تشنه چه چیز؟

    گفت تشنه این که به او بنگرند، طالبش شوند و پی اش را بگیرند . همه همت زن غربی این است که از کاروان مد عقب نماند و هر روز جلوه ای تازه کند . او اسیر و در بند خویش است . . . و در این اسارت، سرخوش . او هرگز به رهایی فکر هم نمی کند، چون آزاد است و رها . . . اما در قفس!

    زن غربی نمی داند کیست!

    - نداند، چرا با تو و حجاب تو سرستیز دارند؟

    با تعجب نگاهم کرد و گفت این حکایت همان پسری است که هر چه معلمش به او گفت بگو «الف » نگفت، پرسید چرا؟ گفت «الف » اول راه است . اگر گفتم، می گویی بگو «ب » . . . این رشته سردراز دارد .

    آنها همه می دانند اگر زنی محجب شد، دیگر در کوچه و خیابان از لوازم آرایشی که آنها می سازند، استفاده نمی کند، دیگر لخت و عور مبلغ کالاهای آنان نمی شود، دیگر با مردان بیگانه به دریا نمی رود، دیگر نمی تواند در هر مجلس و محفلی شرکت کند، بزند و برقصد . . . !

    باز هم فکر می کنید همه این حرفها به خاطر یک متر روسری است؟

    در اتاق رئیس «مؤسسه اسلامی نیویورک » را گشود و داخل شد . آنگاه بی مقدمه گفت آقا من می خواهم مسلمان شوم!

    مرد سرش را از روی کاغذ برداشت، چشمش به دختر جوانی افتاد که چیزی از وجاهت و جمال کم نداشت .

    گفت باید بروی تحقیق کنی . دین چیزی نیست که امروز آن را بپذیری و فردا رهایش کنی .

    قبول کرد و رفت، مدتی بعد آمد . مرد راضی نشد . . . باز هم باید تحقیق و مطالعه کنی . آنقدر رفت و آمد که دیگر صبرش لبریز شد . فریادی کشید و گفت «به خدا اگر مسلمانم نکنید، می روم وسط سالن، داد می زنم و می گویم من مسلمانم

    . . . مرد فهمید این دختر جوان در عزم خود جدی است .

    چیزی به میلاد پیامبر اکرم (ص) نمانده بود . آماده اش کردند که در این روز مهم طی مراسمی به دین مبین اسلام مشرف شود .

    جشنی بپا کردند و در ضمن مراسم اعلام شد که امروز یک میهمان تازه داریم: یک مسلمان جدید! . . . و او از جا برخاست .

    کسی از بین مردم صدا زد لابد این دختر خانم هم عاشق یک پسر مسلمان شده و خیال کرده دین اسلام جاده صاف کن عشق اوست! چه اسلامی؟ همه حرف است!

    (نخود این آش شد . نمی دانم چه سری است که بعضی ها دوست دارند نخود هر آشی بشوند) .

    - نه، نه . . . اشتباه نکنید . این خانم نه عاشق شده و نه با چشم بسته به این راه آمده، او مدتهاست تحقیق کرده و با بصیرت دین ما را پذیرفته است . چیزهایی از اسلام می داند که شاید هیچکدام از شما ندانید! کدام یک از شما مفهوم «بداء» را می دانید؟ همه نگاه کردند به هم، مسلمانان نیویورک و مساله اعتقادی بداء؟

    اما او از این مفهوم و دهها مورد نظیر آن کاملا مطلع است .

    بگذریم . او در آن مجلس مسلمان شد و برای اولین بار حجاب را پذیرفت .

    خانواده مسیحی دختر که با یک پدیده جدید مواجه شده بودند، شروع به آزار و اذیت او کردند و روز به روز بر سخت گیری و فشار خویش افزودند .

    دختر مانده بود چه کند! باز راه مؤسسه اسلامی نیویورک را درپیش گرفت و مسؤولان این مرکز را در جریان کار خود قرار داد . آنان نیز با برخی از علمای ایران تماس گرفتند و مطلب را با آنان در میان گذاشتند . در نهایت، کار به اینجا رسید که اگر خطر جانی او را تهدید می کند، اجازه دارد روسری خود را بردارد .

    گوش کنید!

    شاه بیت این غزل اینجاست;

    دختر پرسید اگر من روسری خود را برندارم و در راه حفظ حجابم کشته شوم، آیا شهید محسوب می شوم؟

    پاسخ شنید، آری .

    و او با صلابت و استواری گفت: «والله قسم روسری خود را برنمی دارم، هر چند در راه حفظ حجابم، جانم را از دست بدهم

    آنچه خواندید، سه پلان از یک ماجراست .

    پلان اول، حکایت ماهیانی که در آب زندگی می کنند، همه عمر در آب غوطه ورند، اما مرتب از هم می پرسند: آب کو؟

    پلان دوم، حکایت ماهی دور افتاده از آبی که آنقدر تن به شن های ساحل می زند تا بالاخره راهی به دریا باز کند .

    . . . و پلان سوم، حکایت ماهی گداخته ای که هرم گرمای خشکی نفسش را بریده، حسرت آب بردلش مانده، اما راه دریا را از دل خویش می جوید!

    بازگردیم به خیابان آفریقا، آن پاساژ با حال سانتی مانتال، بی اعتنایی دختران جوان به آن تابلو و قهقهه های مستانه!

    شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام

    تا نگردد زتو، این دیر خراب، آلوده

  • تاریخ: پنجشنبه 20 مهر 1391
    بازدید: 221

    عصر حجر

    برگشت گفت: آخه این چیه سرت کردی ، مثل امل ها !!!  مثل اینکه باورت نشده قرن بیست و یکه و شبیه مردم عصر حجر می گردی !!!

    گفتم: واقعاْ ؟! عصر حجر یعنی کی ؟!

    گفت:چه مي دونم 14 قرن پيش.

    گفتم:چه جالب 14 بيشتره يا16؟

    گفت : چه سوالايي ميكني معلومه 16

     

    گفتم:

     پس 16 قرن پيش عصر حجر تره تا 14 قرن پيش

     

    گفت:معلومه

     

    گفتم: پس شما با اين حساب بايد دمده تر باشيد كه مثل مردم 16 قرن پيش مي گرديد اونم چه زماني موقعي كه بهش مي گفتن عصر جاهليت ديگه از اسمش هم پيداست كه خيلي دمده است...

     

    ديگه پي اش رو نگرفت گذاشت رفت

     

    افحكم الجاهلية يبغون ومن احسن من الله حكما لقوم يوقنون مائده 50

    آيا حكم جاهليت را مي جويند و چه حكمي براي يقين آورندگان از حكم خدا بهتر است ؟

    و لا تبرجن تبرج الجاهلية احزاب 33

    و به همسرانت بگو خود را چنان زنان جاهل نيارايند

    منبع وبلاگ در و صدف